به پایان آمد این دفتر حکايت همچنان باقی است

یادداشت های مهدی کمانگیر به پایان آمد؛ نامی که مجالی برای گفتن و آشنایی بود. شاید دوستی پیدا شود و این وبلاگ را به روز کند و شاید هم دفتر خاطرات خاموشم گردد. در هر حال در اینجا با این نام و وبلاگ و همه بزرگواران و دوستان عزیزی که با آن/ او / من تخاطب و تعامل داشتند. خداحافظی می کنم و برایشان آرزوی شادی و سربلندی می نمایم.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥


 

رفتار آمریکا و قدرت های حاکم بر شورای امنیت بار دیگر نشان داد که حقوق بشر، آزادی و دموکراسی تنها زمانی مورد توجه است که منافعی را متوجهی این کشورها بنماید. در غیر این صورت آنان آماده اند هر جنایتی را نادیده بگیرند.

رفتار حامیانه شورای امنیت نسبت به اسرائیل، سیستم امنیت جهانی را زیر سوال برده است. بی گمان رفتار این نهاد تنها به گسترش مقاومت و مشروعیت افزون تر عملیات های استشهادی خواهد انجامید.

اسرائیل بی مهابا تخم مرگ می کارد و بی تردید تنها مرگ درو خواهد کرد. آرزو می کنم روزی شاهد زوال و نابودی این رژیم نژادپرست باشیم.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥


نگاهی به انشای پرغلط گنجی

گنجی در انتخاب زمان و مکان و هدف اقدام سیاسی اخیر خود(اعتصاب غذا در آمریکا)، بی گمان اشتباهات فاحشی را مرتکب شده است که به راحتی نمی تواند به جبران آن بپردازد. او در روزهایی که خاورمیانه تحت تاثیر حملات وحشیانه اسرائیل و کشتار زنان و کودکان در لبنان و فلسطین بود در مقابل سازمان ملل ـ که شاهد منفعل فجایع خاورمیانه بود و در مقابل چشمانش کلیه قطعنامه های ضد اسرائیلی توسط آمریکا وتو می گردید ـ به بست نشست و دعوت به اعتصاب غذا نمود.

این رفتار او به نوعی بازتاب انتزاع اندیشی روشنفکری است که عموما واقعیات عینی که مردم درگیر آنند را نادیده می گیرد. شاید گنجی اینگونه نیاندیشد اما چرا رفتاری به نمایش می گذارد که او را بی توجه به مسائل عینی روزمره نشان می دهد.

کل خاورمیانه از بی تفاوتی نهادهای بین المللی در قبال حملات اسرائیل به ستوه آمده اند و بیش از همه دستان بوش را آغشته به این جنایات می بیند که در طول چند روز گذشته بارها قطعنامه های شورای امنیت بر علیه اسرائیل را وتو کرده است، آنوقت بحث ملاقات گنجی و بوش پیش کشیده می شود و ایشان در مقابل همین نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر دعوت به اعتصاب غذا علیه فقدان دموکراسی در ایران می نمایند.

وقتی اسرائیل در یک 24 ساعت ده ها زن و کودک بیگناه را قتل و عام می کند و لطمه ای به حقوق بشر آمریکایی نمی خورد، چه اشکالی دارد که در ایران هم چند نفر زندانی شوند و تحت ارشاد آقای مرتضوی قرار گیرند. می خواهم بگویم که در چنین فضایی اگر کسی برای آزادی زندانیان سیاسی دست به دامن آمریکا و سازمان ملل شود به راستی تنها خود را مفتضح نموده است. شاید زمانی دیگر که ما شاهد تصاویر زنده قربانیان لبنانی و فلسطینی نبودیم چنین داوری در میان نبود و اقدام گنجی موجه تر می نمود.

گذشته از این بدسلیقگی یا بداقبالی در زمان اقدام گنجی، انتخاب مکان عمل سیاسی گنجی هم نادرست بوده است.

پناهنده شدن به سفارت های خارجی برای اعلام اعتراض به دولت مرکزی در ایران بی سابقه نیست و البته پناهنده شدگان غالبا نشان وابستگی به اجنبی راچون فحشی کثیف و نفرینی ابدی همیشه پشت سر خود داشتند. آیا به راستی گنجی این فرهنگ غنی بیگانه ستیزی را فراموش کرده است یا تصور کرده است که این فرهنگ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از میان رفته یا استحاله گردیه است.

شاید گنجی خود را در جایگاه انقلابیان 57 می نشاند که برخی از آنان در اروپا و آمریکا به فعالیت علیه رژیم شاه می پرداختند. بله شاید اینگونه بیاندیشد که البته باید در جای خود آسیب شناسی شود. چون چنین توهمی که ترمیدور انقلاب را به خاطر می آورد، برای جامعه ما بسیار آسیب رسان خواهد بود.

گنجی در انتخاب هدف عینی اش هم برای اعتصاب غذا می توانست بهتر ازاین عمل نماید، او می توانست به جای اسم بردن از سه نفر از زندانیان سیاسی که هواداری حزبی و صنفی را به خاطر می آورد، در نسبت با شعار خود که حقوق بشر می نامد، موضع بگیرد و هدف تعیین نماید. اگر می خواست تنها به ایران نگاه کند می توانست به صورت عام آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را طلب نماید و اگر می خواست به بشریت به صورت عام و فراتر از ملیت نگاه کند ، در شرایط حاضر منطقه، حداقل اشاره به ضرورت توقف قتل عام زنان و کودکان در لبنان و فلسطین می توانست، شعارهای حقوق بشری او را بامسماتر نماید.

گنجی اگر می خواهد کمکی به گسترش دموکراسی در ایران نماید، باید به میان مردم خودش بازگردد و سعی کند با آنان و به زبان و فرهنگ ایشان سخن بگوید و برای فهم سخنش در میان ایشان تلاش کند. او نباید اعتباری را که با هزینه بسیار کسب کرده، چنین نازل و در پای دشمنان منافع ایران که آمریکا مهمترین آنهاست، ارزان بفروشد. به یاد داشته باشیم که آمریکا با هر نوع دولت ملی مستقل در حوزه نفت خیز خلیج فارس مشکل دارد و هیچ فرقی نمی کند که آن دولت دینی باشد یا سکولار.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥


افسون گنجی

البته گنجی خواهد سوخت اگر بهنود او را به ملاقات بوش ببرد. من به وجهی با اپوزسیون خارج نشین موافقم که گنجی محصول مشترک دستگاه اطلاعاتی و برخی عناصرقضایی جمهوری اسلامی ایران است. این سخن البته ربطی به تبار و پیشینه حضور گنجی در نهادهای انقلابی ندارد چون معتقدم انسان فرایندی در حال شدن است و طبیعی است که گنجی دهه 60 ، گنجی دهه 70 نیست، چنان که گنجی دهه 70 ، گنجی دهه 80 نیست و همچنان که شاید در دهه 90 ما با چهره نوینی از گنجی مواجه باشیم.(برای گنجی آرزوی عمر نوح را دارم)

بله سخن گفتن در مورد گنجی همراه با احترام شایسته تر است، تهور و بی باکی او در عرصه سیاست یا به بیان بهتر حس مسولیت شناسی عمیق او نسبت به سرنوشت اجتماع، قابل قیاس با موجودیت اکثریت مردمان بی تفاوت و عافیت طلب جامعه ما نیست. او بی گمان سر و گردنی از دیگران بالاتر است. تنها عیب او شاید عجول بودنش باشد که عادتی رایج در میان ما و اندکی یادگار دوران انقلابیگری اوست که چنان در وجودش راسخ است که دیگر نباید امیدی به ترک آن داشت.

گنجی خواهد سوخت یا به قول سرمقاله نویس شرق سوخته است، اگر همچنان در میان اپوزسیون خارج از کشور دوره گردی نماید. چرا که اعضای اپوزسیون خارج از کشور عموما محصولات دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی است که در فرجام تبدیل به بازیگرانی چون هخا می گردند که اسباب تفریح و سرگرمی ملت را فراهم می آورند.

اندکی از ابهام سخنم بکاهم؛ چگونه می توان گفت که اپوزسیون خارج نشین و کسی مثل آقای گنجی و دیگران محصول دستگاه اطلاعات و نهادهای قضایی جمهوری اسلامی است، وقتی که ایشان به خون هم تشنه اند؛ به اجمال باید معروض دارم که این هنر دگرسازی و فرایند دگرگون سازی و پالایش وجودی! دستگاه های امنیتی است که چنین فرجامی را برای منتقدان سیاست های جمهوری اسلامی رقم می زند. مثلا اگر مورد طبرزدی را پیش چشم آورید بهتر می توانید این هنرمندی و افسونگری را درک کنید؛ چطور می شود که شخصی که برادر شهید و بسیجی(جبهه رفته) است و برای نظام سیاسی هزینه پرداخت کرده و اولین کسی است که در نشریه غوغایی اش، عبارت "امام" را برای آیت الله خامنه ای به کار می برد(امام خامنه ای) و سخت از مرجعیت ایشان دفاع می کند بعد از اندکی حضور در مکان های معلوم و نامعلوم تحت نظارت و ارشاد و هدایت نهادهای امنیتی و قضایی به براندازی تمام عیار تبدیل می شود که تنها باید در زندان نگهداری شود.

بله قصد من نقد رویکرد دگرسازی نظام سیاسی یا هنر اپوزسیون پروری دستگاه های امنیتی کشور نبود. اینجا می خواهم بگویم که کسانی مثل گنجی به خاطر برخوردهای نادرستی که با ایشان شده است با اتکا به عواطف و احساسات جریحه دار شده شان، از واقعیات ساختاری و بسیاری از لایه های پنهان و آشکار جامعه فاصله گرفته اند و همه هم و غم امثال ایشان ساقط کردن نظامی است که روزی توسط بازجوهایش تحقیر و شکنجه شده اند. در واقع آنان تنها به دنبال انتقام از حاکمیت اند و البته هر چه قدر که به این موضوع می اندیشند از مصالح مردم و آینده و سرنوشت ایشان فاصله می گیرند.

به طور مثال برای برخی اهالی اپوزسیون خارج از کشور که اکنون به شعارهای حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی دلخوش کرده اند و دنبال ملاقات سمبل دموکراسی خواهی ایران(آقای بهنود این نشان را به تنهایی بر دوش گنجی چسبانده اند)؟! با بوش( سمبل دموکراسی خواهی بشریت)!؟ برایشان مهم نیست که زیر بمباران هواپیماهای آمریکایی، روزانه چه تعداد انسانهای بیگناه کشته بشوند یا در ایران جوی خون راه بیافتند، مهم این است که آنان انتقام خود را از نظام سیاسی جمهوری اسلامی گرفته اند و بنابراین تشفی خاطر یافته اند، دیگر مردم به چه حال و روزی درآیند چندان مهم نیست.

یا مثلا کسانی که شب و روز می گویند دموکراسی، دموکراسی، نمی فهمند که این مفهوم صد سال است که در گوش این ملت خوانده می شود ولی بسیاری هنوز نمی دانند که دموکراسی خوردنی است یا پوشیدنی. بگذریم از کسانی که آن را نوعی فحش می دانند. حداقل اگر اینها غلو نامیده شود، این مقدار هست که اکثریت جامعه ما به لحاظ شخصیتی و پیشنیه هویتی و عناصر فرهنگی با این مفهوم مشکل دارند. بنابراین در بستری چنین ناهموار چطور می شود که برخی به فکر غرس نهال دموکراسی با نگهبانان اجنبی می افتند، و بر فرض محال اگر چنان نهال به جبر خارجی غرس گردید، برای چه چیزی باید خوشحال شد، برای آسودگی دور از ذهن بعد از آن؟، برای دست نشاندگی خارجی حاکمیت؟ برای دموکراسی شیک وارداتی؟ برای جنگ داخلی؟

 ... برای گنجی متاسفم که توسط اطلاعات بسوخت و برای بهنود که می خواهد او را به دیدار بوش ببرد و برای شریعتمداری که هنوز در مستی قصه برلین شناور است و برای مهدی محسنی که آدرس را غلط می خواند و برای محمد جواد روح که آشفته و مایوس از پهلوان حجاریان است و برای خودم که در این ساعت شب مشغول داستانسرایی برای افسون گنجی هستم... و برای گنجی که 6 سال از عمرش را در زندان و به دور از خانواده اش به سر برد. او بی گمان حق دارد که از نظام انتقام بگیرد. هر چند انتقامگیری او از حاکمیت سودی به حال مردم نخواهد داشت.... وضعیت سرگیجه آوری است!

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥


رمزگشایی از طرح انقلاب مخملین آمریکایی!

نگاهی وارونه و انتقادی به سخنان یک مقام مسوول

یکی از اهداف استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جنایتکار از میان بردن نقطه امید مستعضفان جهان و دولت مقدس جمهوری اسلامی ایران است. بعد از سقوط شوروی و پایان عصر نظام دو قطبی، آمریکا تنها و تنها یک دولت را در مقابل خود می بیند و آن ایران و دولت جمهوری اسلامی است.

تلاش آمریکا برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران آز سال 57 یعنی از سقوط همپیمان منطقه ای آمریکا در منطقه استراتژیک خاورمیانه یعنی رژیم منحوس پهلوی آغاز گردد و در پی آمد این دشمنی حکومت و جامعه ایران آماج تهدیدات و تهاجمات مختلفی گردید که جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، طرح های کودتا و ترور از آن جمله اند.

بعد از شکست آمریکا در موفقیت طرح های پیش گفته در برخورد با ملت و دولت مسلمان ایران آمریکا به طراحی نقشه های پیچیده تری پرداخت. در طرح های جدید آمریکا تلاش می شود از طریق ایجاد شکاف میان دولت و ملت زمینه تحقق انقلاب های مخملین فراهم آید.

مطابق این طرح تلاش می شود از کارآمدی دولت ها ممانعت به عمل آید و با پنجر نمودن چرخ دولت، و عدم نیل جامعه به اهدافش، نارضایتی اجتماعی افزایش یابد تا زمینه مساعدی برای انقلاب مخملین یا انقلاب نارنجی فراهم آید.

موضوع بسیار ظریف در طرح اخیر آمریکا که از چشم بسیاری از تحلیل گران ایرانی پوشیده مانده است این است که آمریکا این بار به جای نفوذ و ایجاد جای پای در جامعه به دنبال نفوذ در بدنه حاکمیت است.

بنابراین بعد از این نباید ردپای دشمن را در میان دگراندیشان و روشنفکران، دانشجویان، حقوق بشری ها، فمینیست ها، لمپن ها یا جاهای دیگر جستجوی کرد بلکه اکنون برای یافتن دست دشمن یا عوامل آن باید حاکمیت را کاوید و و در میان عناصر آن به کنکاش و جستجو پرداخت. البته کشف این مساله بسیار دشوارتر از بیان آن است و بسا امری محال باشد، اما چه کسی در این امر تردید دارد که آمریکا برای نیل به مقاصد شوم خود از هیچ اقدامی فروگذار نیست.

مطابق طرح انقلاب مخملی آمریکایی، می باید عناصری از میان جامعه به عنوان رهبران، سازماندهندگان، حامیان و مشوقان فرآیند انقلاب مخملین شناسایی و خلق شوند و به مردم معرفی گردند. این مسوولیت مطابق طرح بر عهده عناصری از میان حاکمیت نهاده شده است. مطابق این طرح آمریکایی عناصری از حاکمیت دست به بازداشت و زندانی کردن اشخاصی به قید قرعه از میان اصناف و طبقات مختلف اجتماعی می زنند و با لطایف الحیل آنان را تبدیل به عناصری محبوب و مورد اقبال مردم می سازند؛ چیزی که پیش تر در اروپای شرقی آزمون موفقی را پشت سر نهاد.

مطابق این طرح آمریکایی و بر اساس نقشه ای که در اختیار عوامل نفوذی در حاکمیت قرار می گیرد رهبران، سازماندهندگان، حامی یان و تشویق کنندگان انقلاب مخملین در یک پروسه ظریف و پیچیده خلق می شوند و از طریق رسانه های ملی ـ با کمال تاسف ـ به مردم معرفی می شوند.

به این ترتیب عناصر نفوذ دشمن در حاکمیت رهبران و دست اندرکاران انقلاب مخملین آمریکایی را خلق و معرفی می نمایند و برای آنکه آسیبی به ایشان نرسد در نقاطی امن و ناشناس به مراقبت از ایشان می پردازند.

سویه دیگر این طرح آمریکایی ناکارآمد ساختن دولت و ایجاد نارضایتی در مردم است، چرا که دشمن عاقل و جرار ما به خوبی می داند که انقلاب مخملین تنها و تنها در بستر ضعف و سستی دولت امکان تحقق علمیاتی را داراست. مطابق این طرح تلاش می شود تا معیشت مردم نابسامان گردد و برای تحقق این مساله به شدت تلاش می شود تا مدیران نالایق روی کار بیایند تا دولت نتواند مدیریت درستی بر منابع و سرمایه های ملی داشته باشد.

چنانکه بدیهی است طرح آمریکایی انقلاب مخملین با توسل به عناصری از حاکمیت، آنان را به مجریان بی جیره و مواجب خود بدل می نماید، این طرح چنان ذهنیت برخی از مدیران را منحرف می سازد که ناخواسته در مسیر امیال شوم استکباری گام برمی دارند و از سویی به سازمان و ساختار انقلاب مخملین مدد می رسانند و از سوی بستر تحقق آن را فراهم می سازند.

اکنون بر ملت شریف ایران و نمایندگان آن در مجلس شورای اسلامی است که با شناسایی و توبیخ کسانی که در دولت، خواسته یا ناخواسته اسیر طرح شوم انقلاب مخملین آمریکایی گشته اند و در لباس دوست مجری توطئه های دشمنان شده اند، اجازه ندهند دشمن دیرین ایران زمین به اهداف پلید خود دست یابد.

17/4/85

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥


نگاهی به اقدامات تفرقه انگیز بنیاد ایران شناسی

 

بیناد ایران شناسی با هدف شناخت ابعاد هویت ایرانی و ایجاد خودآگاهی در این خصوص شکل گرفته است، و از زمان دولت اصلاح طلب خاتمی تا اکنون که عصر اصولگرایان است، زیر نظر دکتر حسن حبیی به فعالیت مشغول است.

این بنیاد در سال 81 همایشی تحت عنوان «نخستین همایش ملی ایران شناسی»برگزار می نماید که ظاهرا هدف آن بررسی ابعاد مختلف فرهنگی ایرانیان بوده است. این همایش با یک غفلت بزرگ آغاز می شود که در فعالیت های بعدی این بنیاد تا کنون استمرار یافته است. غلفت یا تغافل از زبان و فرهنگ قوم و جمعیت بزرگی که خود از بزرگترین سازندگان مدنیت ایران بوده اند.

در کتاب خلاصه مقالات این همایش که بالغ بر 700 صفحه است حتی یک صفحه، که اشاره ای به زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و جمعیت ترک کشور داشته باشد وجود ندارد. از مقالات بخش های ادبیات و زبان شناسی که مجموعا 85 عنوان است، حتی یک عنوان و یک مقاله به زبان ترکی یا گویش آذری آن پرداخته نمی شود.

وقتی از زبان و ادبیات ترکی یا گویش آذری ترکی سخن به میان می آید موضوع سخن، امری تاریخی و مربوط به گذشته های دور نیست، بلکه مساله مربوط به اکنون و اینجاست، سخن بر سر جزئی از هویت مردمی است که سازنده بیش از 30% جمعیت ایران هستند و بنابراین موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت، آنگونه که بنیاد ایران شناسی چنین خطایی را در پرونده خود ثبت کرده است. اینکه سیاست گذاران همایش های ایران شناسی بنیاد ایران شناسی به انکار یکی از اقوام بزرگ ایرانی پرداخته اند، چیزی از واقعیت حضور ایشان نمی کاهد، بلکه تنها نشان دهنده وجود رگه هایی از قوم گرایی و نژاد پرستی در این مراکز است که با هزینه مردم اداره می شوند و متاسفانه تلاش دارند ایرانی بودن را مترادف با فارسی بودن قلمداد نمایند. چیزی که فرسنگ ها از واقعیات جامعه ایرانی فاصله دارد.

مدیران بنیاد ایران شناسی باید به اقوام ایرانی بخصوص به جمعیت ترک کشور پاسخ بگویند که با چه توجیهی و مبتنی بر کدام ملاک های عینی به انکار فرهنگ و زبان ایشان پرداخته اند.

کسانی که عاجز از درک هویت مضاعف ایرانیان هستند و در عمل نشان داده اند که تعریف قوم گرایانه از هویت ایرانی دارند، صلاحیت نشستن بر بنیاد ایران شناسی را ندارند. کسانی که نگاهی تحقیر آمیز به اقوام کشور دارند بی گمان تنها به ایجاد شکاف در میان اقوام ایرانی و گسست هویتی کمک خواهند نمود و هرگز نمی توانند کمکی به وفاق اجتماعی و وحدت ملی نمایند.

هویت ایرانی، هویتی است مضاعف که متکی بر نظام باورها و ارزشهای مشترک، خاطرات مشترک تاریخی، سرزمین مشترک و اکنون دولت ملی و منافع اقتصادی و امنتیی مشترک استوار است. تجزیه هویت ایرانی و متکی ساختن آن بر یک جزء نمی توانند بازتاب دهنده هویت ایرانی باشد. بار نمودن هویت چندضعلی ایرانی بر یک عنصر قومی تنها دستاوردش کاستن از انسجام هویت ایرانی خواهد بود.

کسانی که به دنبال دست های دشمنان در جریان اعتراضات اخیر در آذربایجان می گردند اندکی تامل نمایند که به راستی دشمنان وحدت و وفاق ملی و انسجام اجتماعی ایران، بر بستر عملکردهای اشتباه و تفرقه افکنانه و حساسیت برانگیز چه کسانی مقاصد خود را دنبال می کنند؟!

در اين اينجا  می‌توانيد از مديران بنياد ايران شناسی بيشتر بدانيد.

 

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥


منافع مردم و مصالح دولتمردان

 

تهدید منتقدان دولت توسط وزیرمحترم اطلاعات که در نخستین نشست خبری ایشان با رسانه ها صورت گرفت. اکنون به یکی از موضوعات مورد توجه منتقدان اجتماعی و فعالان سیاسی کشور تبدیل شده است.

نگرانی شکل گرفته ناشی از این است که برای نخستین بار در طول سه دهه بعد از انقلاب، اعلام می شود که "نشان دادن ناکارآمدی دولت" عملی قابل نکوهش، جرم و مقوله ای ضد امنیتی است. بی سابقه بودن چنین نگرشی وقتی روشن می شود که در نظر آوریم در طول دوران بعد از انقلاب مردم شاهد مواخذه، استیضاح، محاکمه و برکناری مقامات مختلف دولتی اعم از رئیس جمهور، وزراء و مقامات عالیرتبه درنظام سیاسی کشور بوده اند. در واقع در هیچ دوره ای مقامات کشور مصون از نقد نبوده اند و بازخواست و نشان دادن ناکارآمدی یا سومدیریت آنان موضوعی ضد امنیت ملی برای حاکمیت کشور تلقی نشده است؛

هنوز خاطره جلسات محاکمه آقای کرباسچی توسط جناب محسنی اژه ای در یادها زنده است که در طی آن سومدیریت و خطاهای یک مقام عالیرتبه در دولت وقت ـ علی الادعا ـ از طریق رسانه ملی به سمع و نظر ملت ایران رسانیده شد و البته هرگز آن دادگاه و قاضی محترم آن به تلاش برای ناکارآمد نشان دادن دولت وقت متهم نشد.

هشدار حجت الاسلام محسنی اژه ای، وزیر محترم اطلاعات به منتقدان دولت و پرهیز ایشان از "ناکارآمدن نشان دادن دولت" در کشوری صورت می گیرد که در آن مردم ابزارهای لازم برای نظارت بر دولت را به حد مکفی و مطلوب در اختیار ندارند؛ در نظر آوریم که در کشور ما نظام حزبی استواری که پیگیر مطالبات مردم باشد، وجود ندارد؛ رسانه ها، عموما به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، وابسته به اجزایی ازدولت و حاکمیت اند و نهادهای جامعه مدنی چنان نحیف اند که حتی در امور غیر مرتبط با مقوله قدرت سیاسی، فاقد توانایی برای چانه زنی با دولت اند. در چنین بستری دعوت برای خاموشی تک صداهایی که غالبا تنها با اتکاء به وجدان اخلاقی، و علاقه به سرنوشت و آینده کشور و مصالح مردم به فریاد می آیند، معلوم نیست با کدام عقلانیت و مصلحت اندیشی صورت می گیرد.

نشاندن دولت در دایره عصمت و پرهیز مخالفان از نقد، اگر مطابق مصالح دولتمردان باشد، مطابق منافع مردم نیست. منافع مردم در این است که همه اعمال و کردارکارگزاران خود را زیر ذره بین نقد قرار دهند و از کوچکترین اعوجاج در برنامه ریزی، تخصیص منابع و اجرا آگاهی یابند.

تلاش برای نشان دادن ناکارآمدی دولت چه از سر حسن نیت صورت بگیرد و چه از روی سونیت باشد باعث توجه مردم به رفتار دولت مردان و کارگزارن خواهد بود؛ مردم داوری نسبت به رفتار کارگزارانشان را با عقلانیت خود می سنجند و نه مطابق با نیات منتقدان، بنابراین اگر ما انتخاب و داوری مردم را بهترین انتخاب و داوری می دانیم نباید نگران نیات منتقدان باشیم. چرا که آنان تنها باعث توجه خاص مردم به رفتارها و سیاست های دولتمردان می شوند و در فرجام این مردم هستند که داوری می نمایند.

بی تردید « تور دشمن» در بستر ناکارآمدی دولت ها گسترده می شود، بنابراین رهایی از تور دشمنان تنها از مسیر مقابله با ناکارآمدی ها ممکن می گرددد و نه دعوت برای بستن چشم ها و نادیده گرفتن ناکارآمدی ها.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥


پاسخگویی دولت استثنابردار نیست

 

دولت نهادی است که با دست و زبان مردم ساخته می شود. نهادی که از وجود آدمیان هستی می گیرد، اما به محض اینکه بر پای ایستاد و اندکی قوام یافت، بر هستی سازندگانش چنگ می زند و آنان را به اسارت می گیرد. این سرنوشت تراژیک همه انسان ها از گذشته تا حال بوده است.

دولت ایران با تکیه بر درآمد نفتی، بند ناف موجودیت خود را از جامعه بريده است. ظاهرا دولت وابستگی به جامعه ندارد، چون درآمدهای خود را نه از مالیات های مردم بلکه از چاه های نفت تامین می کند. چاه های نفت البته متعلق به مردم است ولی احساس چنین تعلقی و الزامات آن، تا کنون نه از سوی مردم و نه از سوی دولت ها جدی گرفته نشده و به رسمیت شناخته نشده است و بنابراین نفت همچنان در تملک و اختیار اراده دولت هاست.

دولتی چنین خودکفا از مردم که از رانت نفت برای موجودیت خود بهره می برد(دولت رانتیر) در پرتو ایدئولوژی که به مصلحتی حقیقت یافته، پاسخگویی به مردم را در مرحله متاخر از پاسخگویی به خداوند یا نمایندگان او می نشاند، چگونه می تواند دولت پاسخگو باشد.

دولت پاسخگو دولتی نیست که در خصوص آنچه علاقه مند است به مردم توضیح دهد، بلکه دولتی است که در خصوص آنچه مردم می خواهند توضیح دهد و پاسخ بگوید.

اکنون مدتهاست که از بازداشت غیرقانونی رامین جهانبگلو، عابد توانچه و یاشار قاجار و ... می گذرد، بدون اینکه حاکمیت پاسخی قانع کننده در خصوص بازداشت ایشان ارائه نماید.

شاید چنین مسائلی برای تصمیم گیران چندان اهمیتی ندارد، وآنان تصور می کنند که چنین موارد محدودی در دریای مسائل و موضوعات کشورگم می شود و به چشم نمی آید و بنابراین خود را نیازمند پاسخگویی نمی بینند. و به این ترتیب فراموش می کنند که پاسخگویی حاکمیت به مردم استثناء بردار نیست و در هر موردی که مردم لازم ببینند، دولت باید پاسخگو باشد و جایگاه مسوولین، صلاحدید در خصوص پاسخگویی یا عدم پاسخگویی به مردم نیست.

متاسفانه فقدان احزاب کارآمد، رسانه های مستقل و نهادهای مدنی که در بستر بی مسوولتی عمومی مردم و آشفتگی ذهنی نخبگان باعث شده است که دولت شأن پاسخگویی خود را فراموش نمایند. احزاب ما تنها سکوهای پرتاب به صندلی های ریاستند و فاقد توانایی برای پیگیری خواسته مردم و سوال از حاکمیت هستند...

البته حاکمیت در دوران انتخابات که نیازمند به تزریق مشروعیت در رگهایش است، خود را به زیردست و پای مردم می اندازد و از بیان اینکه که نوکر مردم است و وظیفه ای جز خدمت به مردم نمی شناسد، دریغ نمی نمی کند، اما به محض اینکه اندکی احساس استغنا نمود در مقابل سوال، پرخاش می کند و داغ و درفش نشان می دهد.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥


روح عاشق

 

صدا و سیما حسابی به استقبال شریعتی رفته است. ظاهرا امسال بیشترین حجم برنامه در مقایسه با همه سالهای بعد ازانقلاب را به ایشان اختصاص داده است. از دیروز تا حالا که عصر سه شنبه هست دو سخنرانی از ایشان پخش کرده است.

بی تردید شریعنی روح دردمند انسانی عاشق و انقلابی بود که در میان فشارهایی که از جانب دوستان جاهل و دشمنان آگاه بر او تحمیل می شد، حسی شورمندانه و زبانی پرخاشگرانه یافته بود.

برای بسیاری از ما که در حول و حوش سی سالگی هستیم شریعتی آغاز توجه به جامعه و انسان بوده است. او به راستی آتشی بودی که هر جانی را می سوخت و با خود به همراه می برد.

آشنایی من با او از کلام مخالفانش آغاز شد، آنان که مدام یک چیز می گفتند «او مدافع اسلام منهای روحانیت بود و اسلامش التقاطی بود» فراموش نمی کنم سخن روحانی آشنایی را که می گفت در اثبات انحراف او همین بس که او نتوانست حتی یک تار مو از ریشش را هم حفظ کند!

این همه مخالفت متعصبانه که بدون ارائه دلایلی موجه صورت می گرفت، تنها به احساس عطش و ضرورت دستیابی به این میوه ممنوعه باعث می شد.

اولین کتابی که از او دیدم شیعه او بود.شیعه صفوی و شیعه علوی. به صورتی مبهم ریشه این همه مخالفت ها را دریافتم. او به راستی اقتدار روحانیت سنتی را می شکست و آنان شاید حق داشتند که به شدت با آرای شریعتی مخالفت بورزند.

سالهاست که از شریعتی به سروش و از سروش به ملکیان رسیده ام. اما شریعتی همچنان طعم شرین یک روح عاشق را برایم دارد.

آنچه مایه تاسف است تاخیر فرهنگی حاکمیت است که زمانی که جامعه عطش شریعتی را داشت او را بایکوت نمود و اکنون، زمانی که دوران او سپری شده است، به تبلیغ او روی آورده است. باید منتظر ماند تا زمانی بیاید که صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عرضه و تبلیغ سخنرانی های امثال سروش و ملکیان بپردازد!

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٥


برای اثبات انقلاب، انقلاب فرهنگی لازم است!

 

هر انقلابی نیازمند انقلاب فرهنگی است و همه انقلاب ها از از انقلاب های جمعی تا انقلاب های فردی در پيآمد خود و برای کنارزدن موانع فکری نیازمند انقلاب فرهنگی هستند. از انقلاب فرانسه و روسیه تا انقلاب ایران و تا به امروز که سالگرد انقلاب احمدی نژاد است تاریخ انقلابی را ندیده است که به دنبالش انقلاب فرهنگی رخ ننماید. شاید بشود گفت که انقلاب فرهنگی رخ می نماید تا بر ناباوران بباوراند که به راستی انقلاب شده است و دورانی دگر فرارسیده است.

آنچه طی ماه های اخیر در فضای فرهنگی کشور جریان داشته است و مطابق آن مخالفان فکری به پشت میله های زندان هدایت شده اند، یا به افتخار بازنشستگی نایل آمده اند یا مشمول قانون فیلترینگ شده اند و یا به صورت رسمی یا غیررسمی به انزواگزینی دعوت شده اند، چیزی جز یک انقلاب فرهنگی خاموش نیست.

وقتی سوم تیر نقطه عطف تاریخ معرفی شود و انقلابی فراتر از انقلاب 57 ، بی گمان باید منتظر انقلاب فرهنگی بود. مساله این نیست که این داستانها واقعیت دارد یا نه. مساله این است که کسانی در جناح حاکم چنین می اندیشند، و مطابق چنین اندیشه ای هر چند متوهمانه تصمیم می گیرند، دستور می دهند، عزل می کند، نصب میکند و بودجه و امکانات اختصاص می دهند.

فاصله ای میان توهم و واقعیت نیست اگر قدرت و ثروت در اختیار باشد. بی گمان توهمات بر تصیمات سایه می اندازد و وقتی قدرت و ثروت در اختیار باشد، می توان در دریای توهمات هم به شناگری پرداخت. کاری که دولت نهم در انجام آن توانی ستودنی دارد.

ظاهرا پاکسازی دانشگاه از کسانی چون دکتر مجتهد شبستری دردی از جناح حاکم دوا نمی کند و گرهی از کار دولت و ملت هم نمی گشاید اما این اقدامات صورت می گیرد، تنها به این دلیل که نشان دهد به راستی 3 تیر آغاز یک نقطه عطف است و انقلاب احمدی نژاد یک واقعیت است. اکنون بعد از یک سال از شروع به کار دولت نهم، در نقطه عطف بودن آن روز تردیدی نمانده است، اما مساله این است که فرجام این نقطه عطف چه خواهد بود؟

درباره استاد مجتهد شبستری

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥


نشانه شناشی

  از نشانه های .اصولگرایی است مدح احمدی نژاد و جستجوی هاله نورانی

 از نشانه های اصلاح طلبی است خاطره گویی از خاتمی و نوستالژی جامعه مدنی

 از نشانه های موتلفیون است ذکر صواب قرض الحسنه و ثمرات کمیته امداد

 از نشانه های کارگزاران است در فواید هاشمی گفتن

 از نشانه های مشارکتیون است در وصف دموکراسی سرودن

 از نشانه های اپوزسیون است غصه ملت و غم غربت و گاهی حسرت تاج و تخت خوردن

و ...

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥


 

نوشتن در خصوص فوتبال مثل تماشای آن حوصله می خواهد و وقت اضافه، و حقیر نه  آن دارد و نه این. 

البته شاید این نشانه یک نوعی مریضی در من باشد که با همه خلایقی که چهارچشم مشغول تماشای فوتبال اند. و همه سیاسی نویسانی که مفسر فوتبال و ... هستند، متفاوتم. اگر نسخه ای برای دوای این بیماری دارید دریغ نفرمایید.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥


تقليل‌گرايی متهورانه

 

آقای محمد جواد شکری مطلبی تحت عنوان «مصباح یزدی و استعمار نو» نوشته‌اند که به گمانم تحليلی مبتنی بر تقليل‌گرايی متهورانه است. در واقع تحليل ايشان از آن دست سخنانی است که برای يافتن وجه منطقی آن بايد اندکی کنکاش کرد.

لب سخن ايشان اين است که: ايران مستعمره آيت الله مصباح يزدی (نماد و نماينده روحانيت) است که توسط احمدی‌نژاد اداره می‌شود. و حضور احمدی‌نژاد بعنوان يک شخص مکلا در مسند رياست جمهوری نوعی تکامل در استعمارگری روحانيت است که پيش‌تر به صورت مستقيم اعمال می‌شد و اکنون تحت فشارهای مردم به الگوی نئوکلونياليسم ارتقا يافته و توسط عاملی از جنس مردم اداره می‌شود.

تحليل ايشان مرا ياد دوستی انداخت که در دوره دانشجويی با شگفتی از من می‌پرسيد که اين لباس مخصوص روحانيت را از کجا می‌آورند؟ گويا فکر می‌کرد که اين لباس را در انگليس توليد می‌کنند! و وقتی من گفتم خياطان بيشماری هستند که در قم و مشهد و تهران اين لباس‌ها را می‌دوزند، گويا که به پرسشی بنيادين پاسخ گفته بودم!

به اختصار بايد گفت که تحليل‌ايشان از ابعاد مختلف مخدوش است، گذشته از اينکه الگوی استعمار نو برای توصيف رابطه مردم و روحانيت به هيچ وجه راهگشا نيست، حتی اگر به فرض کسی از چنان الگويی استفاده کند بايد بداند که نه آيت الله مصباح يزدی نماد و نماينده روحانيت است و نه روحانيت از اداره مستقيم کشور کنار نشسته است!

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥


بی تفاوتی جریان موسوم به اصلاح طلبان نسبت به حقوق فرهنگی اقوام

 

 زمانی نه چندان دور، دولت جریان موسوم به اصلاح طلبان در اقدامی دست و دل بازانه و از کیسه مردم ایران، میلیارد ها تومان صرف هزینه های موسسه دستوری گفتگوی تمدن ها نمود، تا تحت ریاست آقای مهاجرانی به جهانیان شیوه گفتگو بیاموزد! هزینه های تبلیغاتی کلانی هم در مورد آن صرف شد؛ اما دولت وقت هرگز به این فکر نیافتاد که امکانات حداقلی در خصوص ایجاد فرصت برای گفتگوی اقوام را فراهم آورد.

اکنون نیز ظاهرا نویسندگان و شخصیت های جریان موسوم به اصلاح طلبان، پرداختن به مقوله خواسته های اقوام و حمایت از تقاضاهای آنان را امری خارج از تعلقات خود می یابند و بنابراین چنان که شاهد بودیم چندان اهمیتی به درخواست های جمعیت ترک کشور ندادند.

درخواست هایی چون راه اندازی شبکه سراسری رادیو ـ تلویزیونی به زبان ترکی و برپایی کرسی های آموزش این زبان در مراکز آموزشی کشور از سوی این جریان ناشنیده ماند. چرا که آنان چون همیشه به مسائلی مهمتری چون گفتگوی تمدن ها و گلوبالیزشین، حقوق بشر، آزادی زنان، لیبرال دموکراسی، فقر فردیت و داستان هایی از این دست! مشغولند.

غالب وبلاگ های اشخاص نزدیک به اصلاح طلبان هم هیچ حمایتی از خواسته های جمعیت ترک زبان کشور انجام ندادند، یا بی تفاوت از کنار آن عبور کردند، یا حتی در مواردی برعلیه حقوق جمعیت ترک موضع گرفتند و به سیاه کاری در این خصوص پرداختند.

البته شخصيت‌های جريان موسوم به اصلاح طلبان در روزهای انتخابات و زمانه اخذ رای بار ديگر به ياد حقوق فردی و فرهنگی و ... افراد و اقوام خواهند افتاد و در خصوص آنان بسيار سخن خواهند گفت. سخنانی که با ناباوری و اعجاب مخاطبان روبرور خواهد شد.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥


فعال شدن گسل هاشمی ـ مصباح : اشاراتی از يک حادثه

 

حادثه قم که در طی آن شاگردان مدرسه آیت الله مصباح در پی بر هم زدن سخنرانی آیت الله هاشمی برآمدند نشانه ای از فعال شدن گسل هاشمی و مصباح بود که بی گمان فعال شدن آن، ضمن تاثیرگذاری بر شکل و محتوای قدرت در حاکمیت، امکانات زیادی را برای احزاب دیگر به ویژه جریان موسوم به اصلاح طلبان فراهم خواهد آورد.

این گسل که برخی  آن را گسل میان اصولگریان می دانند، بی گمان می تواند گسلی در حاکمیت نیز ارزيابی و نامگذاری شود. چرا که هاشمی و مصباح هر دو سازنده بخش ها و عناصری ازقدرت حاکمیت اند. بنابراین رویارویی این دو بی تردید گسلی در حاکمیت خواهد بود که در آینده بر ترکیب عناصر حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران اثر خواهد نهاد.

هویت شفاف و جزم آلود مصباح و هویت خاکستری و رازآلود هاشمی هر یک نیروهای متناسب ظرفیت خویش، جذب نموده است. خلوص جریان مصباح و فراگیری جریان هاشمی مشخصه ای است که در انتخابات نهم ریاست جمهوری به نوعی شاهد آن بودیم. (البته منظور از خلوص در مقام ارزشگذاری نیست؛ منظور این است که ارزش هایی که می توانند ذیل شخص هاشمی سازمان یابند و در کنار هم بنشینند بسیار متکثرتر است تا ارزش هایی که ذیل شخص آقای مصباح امکان همنشینی دارند).

نگرانی از گسترش قدرت مدرسه آيت‌الله مصباح در سطح حاکمیت در افق سياسی آینده کشور  باعث خواهد شد که جریان های موسوم به اصلاح طبان علیرغم اختلافاتشان با هاشمی، جانب این روحانی بلندپایه میانه رو را بگیرند و این گرایش را بی تردید در انتخابات خبرگان به نمایش خواهند گذاشت. آنان می دانند که هر چند خاتمی به عنوان یک عضو تشکیلاتی در جبهه موسوم به اصلاح طلبان حائز اهمیت است، اما خاتمی به خاطر ناب گرایی شخصیتی اش نمی تواند در فضابی که وابستگان به مدرسه آیت الله مصباح می توانند فراهم آورند تاب مقاومت داشته باشد، بر خلاف هاشمی که دیرینگی حضورش در نظام و انقلاب، او را به رکنی نازدودنی در حاکمیت بدل ساخته و شخصیت مبهم و چترگونگی اش می تواند نیروی مخالفانش را در میان اعضا و اجزای متکثر و متفاوت هوادارانش مستحیل سازد.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥


سیاست زدگی در تحلیل تقاضاهای قومی

 

امروز یادداشتی از آقای آزاداندیش دیدم که با ملاحظه سیاست زدگی حاکم بر آن توضیحاتی می آورم تا شاید اندکی از سوءفهم های موجود در خصوص اعتراضات اخیر جمعیت ترک ایران بکاهد.

دونکته محوری یادداشت ایشان عبارت است از:

1. شما جمعیت ترک که امروز از توهین در روزنامه ایران آشفته شده اید چرا در آن زمانی که دولت نوپای جمهوری اسلامی ایران با آقای شریعتمداری برخورد کرد «هیچ کک ملی ـ مذهبی» تان نگزید.

2. شما چطور می توانید به حیدربابای شهریار مفتخر باشید در حالی که وی در زمان جنگ آمدند در استادیوم آزادی و در ستایش بسیج شعر خواندند. ایشان با تعجب می نویسند: «يعني راست و پوست کنده اش همين الان آذری زبان ها هم بايد به "حيدر بابا" افتخار کنند و هم به تمام آن مدايحي که در آن شعر نثار بسيج شده. مي توانند دفاع کنند؟»

خطای اصلی ایشان این است که هویت قومی را به سطح سیاست برکشیده اند و موضوعی را که باید در حوزه تعلقات قومی اقوام تحلیل شود در سطح سیاسی به تحلیل نشسته اند. علایق قومی و عناصر هویت بخش بسیار فراگیرتر و عمیق تر و دیرپاتر از گرایش های فصلی سیاسی است و نباید این دو را یکسان پنداشت.

آنچه در قضییه آقای شریعمداری رخ داد در نهایت یک سرخوردگی سیاسی را در حوزه علاقه مندان به ایشان فراهم ساخت و نه برانگیختی در هویت قومی را. به این دلیل ساده که آن برخورد در ساحت سیاست رخ داده بود.

در خصوص حیدربابای شهریار و اشعار حماسی اش در مورد بسیج، من خودم که متوجه تناقضی که ایشان مدعی اش شده آند نمی شوم. باید در نظر داشت که آنچه از بسیج اکنون در اذهان است با آنچه که در دوران جنگ ایران و عراق بود متفاوت است. کدام انسان منصف و وطن پرستی می توانست آن روزها ستایشگر جوانان پاک باخته ای که از مرز و هویت ایران در قبال تهاجم دشمنان پاسداری کردند، نباشد. جوانانی که امنیت و تمامیت ارضی اکنون ایران مدیون آنهاست. شهریار همزمان شاعری قومی و ملی است که به درستی وظیفه خود را در قبال قوم وملت خود به انجام رساند و بی تردید همواره مورد احترام ایرانیان خواهد بود.

کسانی چون آقای آزاداندیش و بخشی از مسوولین جمهوری اسلامی ایران که به تحلیل سیاسی قضایای اخیر پرداخته اند باید توجه داشته باشند که اگر به درستی می خواهند این مسائل را پاسخ گویند و گرهی در این خصوص بگشایند از تحلیل سیاسی ـ امنیتی در این خصوص پرهیز نمایند. بی گمان هر موضوعی می تواند مستمسک امری سیاسی گردد از کمبود دارو و شیرخشک نوزادان تا اعتراض به برآورده نشدن حقوق اقوام جمگی می توانند، سیاست را به حضور بطلبد و وجوه امنیتی بیابد، اما اکتفا به پاسخهای سیاسی ـ امنیتی به آنها نهایت سوفهم خواهد بود.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥


قم جای هاشمی هم نيست!

 

پیش از این سنت بر این بود که در قم سخنرانی های روشنفکران دینی و اصلاح طلبان، آماج آشوب  گردد، قوت  آن سنت که در سکوت روحانیت حوزه و چشم پوشی نهادهای مسوول تامین امنیت و حراست ازقانون  جان گرفت و پرهیبت گشت،  اکنون  چنان  تنومند شده است که می تواند گفتار کسانی چون هاشمی رفسنجانی و جوادی آملی را نیز دچار لکنت و ناتمام گویی  سازد.

امروز در قم،   سخنرانی هاشمی رفسنجانی به  دست جمعی دچار لکنت شد و ناتمام به پایان آمد،  که پیشتر،  سخنرانی ها و جلسات گفتگوی کسانی چون آرمین، سروش، منتجب نیا، هادی خامنه ای و .... را به آشوب کشانده بودند.

البته  جای اعجاب نیست که امروز گروهی عزم بر هم زدن سخنرانی هاشمی را در قم می نمایند، قم  شهری  است که در مقابل سکوت روحانیت حوزه، حسینه ای  بسته می شود  و حسینه ای دیگر  تخریب و تبدیل به پارکینگ می گردد؛ بی آن مسببانش مورد بازخواست و پرسش  قرار گیرند.

هاشمی امروز مکافات عمل خویش را می بیند؛ اگر  کسانی چون هاشمی  پیش از این، که محافل دیگران  به آشوب کشیده می شد سکوت نمی کردند، امروز گروه های غوغایی چنان رفتاری  با وی نمی کردند.

به راستی چرا در شهر قم و درکنار حوزه علمیه که خود را امتداد مکتب امام صادق (ع) معرفی می کند ما شاهد این همه به آشوب کشیده شدن سخنرانی ها و جلسات گفتگو هستیم. قم در جوار حوزه علمیه چنان بر نواندیشان دینی و مستقل اندیشان ناامن شده است که دیگر کسی از ایشان رغبت / جرات حضور در این شهر را نمی کند.

 اینان که در قم صدای مخالفان خود را برنمی تابند چه کسانی هستند که متوهم نشستن بر جایگاه حقیقت شده اند؟

اعتراض به سخنرانی هاشمی

 

 

 

 

 

 

 

ديگر عکس‌های مرتبط را اينجا می‌توانيد ببينيد.

خبر بروز اغتشاش در سخنرانی هاشمی در قم

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥


توصيه‌ای برای دولتمردان

 

فقدان ساز و کارهای هدایتی و حمایتی در حوزه تقاضاهای قومی باعث حرکت های خودجوش و ژله ای در سطح جامعه شده است، که بی گمان هیچ دستاوردی را به همراه نخواهد داشت و تنها حاصلش، افزایش ناکامی ها در سطح قومی و عمیق تر شدن شکاف هویتی در کشور خواهد بود که لاجرم به ضعف انسجام ملی خواهد انجامید.

در حدوث چنین وضعیتی ضعف نهادهای مدنی و سیاست های دولت نقش زیادی دارد. به گمان نگارنده دولت باید در چنین شرایطی با تقویت و میدان دادن به نهادهای مدنی منطقه ای که قابلیت سازماندهی قانونمند این اعتراضات را دارند، مانع از بحرانی شدن بیش از پیش شرایط گردد.

حاکمیت به جای تسطیح صدای اعتراضات باید به شفاف سازی صدای معترضین و تحلیل آن ها در جهت پاسخگویی بپردازد. تسطیح پستی بلندی اعتراضات که برای راندشان به یک چوب صورت می گیرد، از اعتراضات نخواهد کاست بلکه به افزایش ناکامی ها در عمق و یکدست شدن اعتراضات ، همراه با میل به جانب افراط خواهد انجاميد که در فرجام به وحدت ملی خدشه وارد خواهد ساخت.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥


خواب بود یا رویاء؟

 

صبح روزی که آقای حیاتی از رادیو، خبر ارتحال امام خمینی را اعلام کرد در حال خوردن صبحانه بودم، اشک بر گونه هایم سرازیر شد ... سوم راهنمایی بودم، 6 سال پس از آن بود که درجماران به اتفاق خانواده ام از آذربایجان به دیدارش رفته بودیم. از زمره کودکانی بودم که پدران انقلابی آن روز از میان جمعیت به ایوان جماران می رسانند تا رهبرشان دستی به تبرک بر سر فرزندانشان بکشد. من نیز بر آن بلندی که امام بر آن می نشست و با مردم ملاقات می نمود، فراز شدم تا دست پدرانه اش را لمس نمایم.... جماران آن روزها قیامتی بود. وای که مردم چقدر عطش دیدنش را داشتند؛ مردم برای اینکه دقایقی، از نزدیک قامت او را ببینند و تکان دستش را بشنوند هر دشواری را به آسانی می پذیرفتند. خیلی منتظر ماندیم تا نوبت ما بشود، خیابان های باریک جماران مالامال جمعیت بود، همسایگان با شیلنگ آب می پاشیدند تا اندکی از گرمای تابستان بکاهند، چه هیاهویی بود آن روز؛ صدای زنان وشعار مردان و گریه نوزادان که در آن گرما و شلوغی بی تاب شده بودند به هم می ریخت...

مرگ او برایمان بسیار پرهیبت بود چون هیچ وقت به مرگش نیاندیشیده بودیم... در خواب بودیم یا رویاء؟! دنیای آن روزها بااین روزها خیلی تفاوت دارد.

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥


سقف خویشتن داری ما کجاست؟

 

چند روز پیش به دوست ارجمندی که خوش باورانه می گفت : بلاخره این اعتراضات صورت گرفته در شهرهای ترک نشین مانع از تکرار توهین های مشابه خواهد شد عرض کردم که چنین نیست و نخواهد بود و چون این اعتراضات مقید به هیچ دستاورد عینی نشده است، ارزشی همسان با خاک دارد و همه این تمجیدها و ستایشگری هایی که از سوی مسوولین برای مردم آذربایجان می شود فاقد کارآیی و پیشگیری موثر است و تنها به کار خلع سلاح عاطفی هموطنان ترک می آید.

امروز که آمدم وبلاگستان و نظرات یادداشت هایم را چک کردم دیدم هموطنی! با ملاحظه نوشته های اخیرم چنین نگاشته است:

« واقعا که خودتون ترکها با نوشته هاتون و ابراز نظرتون ثابت می کنيد که خريد! آخه احمق (راه اندازی کانال تلویزیونی به زبان ترکی) يعنی چی!!!؟ فکر کردی به اين سادگی هاست. حالا خارج از موضوع اين نامه سرگشاده! کلا نصيحت می کنم اصلا ننويس. اصلا حرف نزن! چه اينقدر بلاهت خودتون رو به رخ می کشيد؟ چرا؟!!! »

البته شأن من پاسخگویی به لحن و ادب ایشان نیست و از آنجا که می دانم هتاکان به لحاظ شخصتی افراد ضعیفی هستند که در نهایت ضعف و استیصال و ناتوانی از پاسخی منطقی، به هذیان گویی و یاوه سرایی می پردازند، ايشان را شایسته دلسوزی و تیمارداری می دانم، تا شاید در وضع و حالی که صحت وجود می یابند، صلاحیت تخاطب پیدا کنند.

با این همه تصورم بر این است که اگر ایشان در وضع و حال بهتری بود، یعنی وجودش تهی از نفرت و عصبانیت می شد، احتمالا همچنان در موضع مخالف بود اما مخالفی که عنوانش " انسان با نزاکت مخالف" می بود. پس من به آن انسان مخالف با نزاکت مفروض ام، نکاتی یادآور می شود.

1. راه اندازی کانال تلویزیونی به زبان ترکی خواسته ای بسیار منطقی و قانونی است که قابلیت اجرا را دارد که اميدوارم انشاالله  با پشتیبانی جمعیت ترک کشور و نمایندگان محترم در آینده ای نه چندان دور عملی گردد.

2. فکر نمی کنم نوشتن من به کسی ارتباط داشته باشد. خوشبختانه در فضای مجازی قاره هفتم کسی جای کسی را نمی گیرد، گذشته از این کسی را هم مجبور به خواندن وبلاگی نمی کنند.

***

به گمانم نظراتی از آن دست می‌تواند به هموطنان ترک زبانم این تذکر را بدهد که بيانديشند که سقف خويشتن‌داری‌شان تا کجاست؟ ( به ضرورت در اين خصوص خواهم نوشت)

عجیب است که کسانی داشتن کانال تلویزیونی ترکی را برای جمعیتی که قریب به نیمی از مردم ایرانند، جمعیتی که رهبری نظام آنان را صاحب انقلاب و نظام می داند، زیاده خواهانه می دانند!؟؟؟

راه اندازی کانال تلویزیونی به زبان ترکی یک ضرورت است؛ نامه سرگشاده به نمايندگان مجلس شورای اسلامی

  
نویسنده : مهدی كمانگير ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥